تبلیغات
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مینویسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سیستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://tehran-online.vcp.ir


/post/archive/1390/4
/post/archive/1390/3
/post/archive/1390/2
/post/archive/1390/1
/post/archive/1389/12
/post/archive/1389/11
/post/archive/1389/10
/post/archive/1389/9
/post/archive/1389/8
/post/archive/1389/7
/post/archive/1389/6
/post/archive/1389/5
عنوان :محله نازی آباد
متن :
با اهالی نازی آباد درباره دیروز و امروز منطقه
آنچه باید باشد و نیست!
منطقه نازی آباد تقریبا همه جایش مهم است، مثلا كارخانه دخانیات، چای جهان و پل پیچ كه ظاهرا قدمتی به اندازه تاریخ تهران دارد
تا آنجایی كه می دانم اشخاصی چون ساعد باقری (شاعر) ، عباس غفاری ( بازیگر و كارگردان)، اكبر عبدی  (بازیگر)، مهندس فانی (معاون وزیر آموزش و پرورش) و اسدالله امرائی (مترجم) در همین كوچه به دنیا آمده اند...
از سمت میدان انقلاب وارد خیابان كارگر جنوبی می شوم و از اولین نفر سراغ ایستگاه نازی آباد را می گیرم كمی جلوتر را نشان می دهد. صفی در كار نیست چند زن و مرد منتظر در اتوبوس نشسته اند. می نشینم. هیچ پیش زمینه ای در مورد مقصدم ندارم جز این كه می دانم در جنوب شهر و در مشرق قلعه مرغی واقع است و در گذشته ای نه چندان دور دهستانی از توابع بخش ری (غار غربی) بوده و جمعیتش هم از حدود بیست نفر تجاوز نمی كرده. طبیعی است كه با چنین اطلاعات كمی نمی توان چیزی نوشت. پس بلافاصله سر صحبت را با مرد مسنی كه بغل دستم نشسته باز می كنم.
ببخشید شما اهل نازی آباد هستید.» نگاهی می كند و حركت مثبت سرش قبل از گفتن بله به من امیدواری می دهد كه با آدمی تلخ و عصبانی مزاج روبه رو نیستم.
-«تا خود نازی آباد چقدر راه هست؟»
«نیم ساعت یا چهل دقیقه.» خیالم راحت شده چون می توانم مواد خام گزارشم را ازهمین مرد جست وجو كنم. خودم را معرفی می كنم. نگاهی می كند. خیلی زود متوجه می شوم كه از افراد روزنامه خوان است. برایم توضیح می دهد كه حدود شش ایستگاه تا رسیدن به نازی  آباد وجود دارد. یعنی ایستگاه های راه آهن، كشتارگاه، گلاب دره و هزاردستگاه كه اتوبوس از پشت هزار دستگاه وارد خیابان بوعلی می شود و به نازی آباد می رسد. شب گذشته اطلاعاتی اندك از چند همكار قدیمی اهل ناز  ی آباد گرفته ام اما كفایت نمی كند.
- ببخشید شما آقای.
من همتی هستم. یعقوب همتی!
- آقای همتی كمی از نازی آباد بگویید.
از كجایش؟
- از محله هایش، از جوان  هایش. بگویید در كدام قسمت از نازی آباد زندگی می كنید.
من در چهارصد دستگاه زندگی می كنم.
- خب درباره چهارصد دستگاه بگویید.
مكثی می كند ومی گوید: تا آنجایی كه من می دانم آنجا برای كاركنان سیلو ساخته شده. چهارصد دستگاه اولین مجتمع آپارتمانی به سبك مدرن است كه توی تهران ساخته شده. این مجتمع ها معمولا سه طبقه است كه بسیاری از آنها هنوز دست نخورده اند.
چهارصد دستگاه چقدر قدمت دارد.
دقیقا نمی دانم.
از او تشكر می كنم و از این كه حداقل با قسمتی از مكان گزارشم آشنا شده ام خوشحالم. مدتی در سكوت می گذرد. حالا دیگر اتوبوس لبریز از مسافر است. یك سوال دیگر مانده.
- ببخشید الان كجا هستیم.
نزدیكی های ایستگاه هزار دستگاه.
- هزار دستگاه یا چهارصد دستگاه؟
نه، هزار دستگاه فرق می كند.
می خواهم كمی درباره هزار دستگاه از او بپرسم كه از خیرش می گذرم و تصمیم می گیرم با یك نفر دیگر وارد صحبت شوم.
نمی دانم از چند نفر درباره جاهای مهم نازی آباد پرسیدم. اما ناگهان خودم را در میان همهمه بازار دوم نازی آباد دیدم. با اطلاعاتی كه به دست آورده بودم حالا می توانستم چندین گزارش بنویسم. به یكی از میوه فروش های بازار كه به نظرم آدم خوش خلقی می آید نگاه می كنم. باید دلم را به دریا بزنم و چند سوال از او بپرسم. اما سرش شلوغ است. كمی صبر می كنم و جلو می روم.
- ببخشید حاج آقا شما اهل نازی آباد هستید؟
005259.jpg


بله.
- كجای نازی آباد؟
ترك آباد، ترك  آباد. می دونی كجاست؟
- نه.
پس چرا می پرسی؟ فهمیدم كه غلغله كسب و كار اجازه گفت وگو با اهالی بازار را به من نمی دهد.
مرد مسنی كه نمی دانم مشتری است یا شریك مغازه پا در میانی می كند. البته نه برای جلوگیری از دعوا، بلكه برای روشن شدن من. مرد ترك  آبادی مرد موقری است كه البته كمی حوصله ندارد. مرد مسن برایم توضیح می دهد كه ترك آباد یكی از محلات قدیمی نازی آباد است كه هم اكنون آذرآباد نامیده می شود. وقت كم است و باید به گزارش سر و سامانی بدهم. تاكنون فهمیده ام كه منطقه نازی آباد تقریبا همه جایش مهم است، مثلا كارخانه دخانیات، چای جهان، پل پیچ كه ظاهرا قدمتی به اندازه تاریخ تهران دارد، هزاردستگاه كه اولین بار برای فرهنگیان ساخته شده و اولش یك طبقه بوده كه به مرور زمان كوبیده شده و حالا پنج طبقه شده است و از خانه های یك طبقه خبری نیست، ورزشگاه، ایستگاه بانك، بازار اول، بازار دوم، گلاب دره پایین، سیلو، كارخانه چیت سازی، محدوده خط آهن، محله پمپ بنزین، آذرآباد و ... كه هر كدام گزارش جداگانه ای می طلبند.
تمام درخت های كوچه درختی 
تقریبا نود درصد از كسانی كه درباره مكان های بسیار مهم نازی  آباد به سوالم جواب دادند به حسینیه حجت، كوچه درختی و پل پیچ اشاره كردند. دلم می خواست به حسینیه حجت و متولی اش كه همه او را می شناختند سری بزنم. اما دیدار با «حاجی گل» ارزنده تر از یك گپ و گفت كوتاه بود. دیدار با حاجی گل را به فرصتی مناسب اما نزدیك موكول كردم و خودم را به كوچه درختی رساندم. اكنون مواد خام چندین گزارش در دستم بود. دبیرستان فاطمی و دبیرستان الهی كه از مراكز جمع آوری نیرو برای تظاهرات ضد شاه بوده اند و از همه مهم تر مسجد الرسول كه حرف و حدیث های جالبی درباره اش گفته می شد. ظاهرا قرعه فال به نام كوچه درختی افتاده بود. این كوچه درست پشت كارخانه چیت  سازی واقع است و همانگونه كه از نامش پیداست سراسر پوشیده از درخت های سر به فلك كشیده بید و چنار بوده و بسیاری از مشاهیر امروز ادبیات، هنر و ورزش در همین كوچه به دنیا آمده اند. كوچه درختی امروزه آنگونه كه باید و شاید درختی به خود نمی بیند تا به این امر ببالد. بسیاری از اهالی، كارخانه چیت سازی را مسبب خشك شدن آن همه درخت كهنسال می دانند. آقای سیفی كه مشاور املاك است در این باره می گوید: «یك مقدار آب جو از كارخانه چیت سازی می آمد و درخت ها را آبیاری می كرد. سراسر این كوچه اصلا آب لوله كشی نبود. فقط یك شیر بود كه اهالی از آن استفاده می كردند. البته كارخانه چیت سازی الان تعطیل شده ولی چه فایده دیگر كوچه درختی را باید كوچه بی درخت نامید. اسیدهای كارخانه چیت سازی كار خودشان راكردند. زمانی این جا سایه بانی برای همه بود. رانندگان كامیون از همه جا می آمدند و با ماشین هایشان در زیر سایه همین درخت ها چندین روز استراحت می كردند. اما امروز همانطور كه خودتان می بینید نه درختی هست و نه سایه ای.» تا آنجایی كه می دانم اشخاصی چون ساعد باقری (شاعر) ، عباس غفاری ( بازیگر و كارگردان)، اكبر عبدی( بازیگر)، مهندس فانی ( معاون وزیر آموزش و پرورش) و اسدالله امرائی (مترجم) در همین كوچه به دنیا آمده اند كه باید در فرصتی مناسب به سراغشان بروم.
دو سینما با قفل هایی كهنه
همین اولش بگویم كه نازی آباد سینما ندارد و این خودش ضایعه كمی نیست. دو سینمای تعطیل شده تمام دارایی این منطقه است یكی سینما فردوسی كه در بازار دوم واقع است و یكی هم سینما شرق كه در خیابان آرامگاه، حد فاصل نازی آباد شرقی و غربی است كه اوایل انقلاب به آتش كشیده شده و دیگر هیچگونه تعمیری به خود ندیده. هیچ كس از وضعیت سینماهای تعطیل شده اطلاعی ندارد و تمام كوشش های من برای یافتن یكی از دست اندركاران این دو سینما ناكام می ماند.
دارد و نداردهای قدیمی نازی آباد
اغلب جاهای قدیمی و جدید نازی آباد به خودی خود جذابیت هایی دارند كه باید با تك تك آنها با نوعی نگاه خاص خودشان نگاه كرد. بسیاری از مشاغل نسل به نسل به امروزی ها رسیده اند كه مورد قبول همگان نیز هستند به عنوان مثال بستنی فروشی گل نظر كه چند نسل دست به دست شده. این بستنی فروشی در میانه خیابان رجائی به سمت بازار دوم قرار دارد و هنوز دایر است. خیابان وطن كه بازار دوم و علی آباد را به هم متصل می كند هم مورد توجه خاص اهالی به لحاظ قدمت خود است. یكی دیگر از مغازه هایی كه از آن یاد می شود، شیرینی فروشی رویال است كه سال  هاپیش در بازار اول قرار داشته و هم اكنون به جز نام چیز دیگری ازآن باقی نمانده است. سر خروجی نازی آباد تابلویی تحت عنوان «كانون معدل شیرازی» بر می خوریم. معدل شیرازی یكی از غزل سرایان نامی بوده كه ظاهرا در همین منطقه زندگی می كرده. آنگونه كه می گویند این شاعر از نعمت داشتن فرزند محروم بوده. البته معلوم نیست كه محل كنونی كانون منزل شخصی وی بوده یا صرفا جهت آموزش كودكان خاص خریداری شده اما كانون معدل یكی از بناهای بسیار قدیمی منطقه نازی آباد به شمار می رود كه همه ساكنان ناحیه با نگاهی احترام آمیز به آن می نگرند. كانون یاد شده هنوز هم با پشتكار تمام به كار خود ادامه می  دهد. آنگونه كه بعضی از اهالی می گویند اولین ساندویچ فروشی نازی آباد را زنی به نام «شیرین خانوم» راه  اندازی كرده كه قدمتی چند دهه ای دارد. این ساندویچ فروشی هنوز هم در كوی ولی عصر فعال است اما از شیرین خانوم خبری نیست.
نازی آباد تا قبل از انقلاب دارای چند قهوه خانه معروف بوده. یكی از این كافه ها، كافه آذربایجان بوده كه ظاهرا به خرید و فروش عمده مشروبات الكلی می پرداخته و بعد از انقلاب به آتش كشیده می شود. این كافه در ایستگاه ورزشگاه واقع بوده و بعد از آتش گرفتن دیگر تحت هیچ شرایطی بازگشایی نشده در بخش پل پیچ هم كافه ای به نام پرستو وجود داشته كه هم اكنون جایش را به حرفه ای دیگر داده.
درباره وجه تسمیه نازی آباد
با تمام علاقه ای كه به نازی آباد، مردم و گوشه كنارش پیدا كرده  ام در تاكسی نشسته ام. ازراننده تاكسی درباره امروز منطقه می پرسم. او معتقد است كه قیمت خانه و زمین در نازی آباد هیچ تفاوتی با غرب تهران ندارد او كه خودش یكی از قدیمی های محل است در پاسخ به سوال من درباره نام محل زادگاه و سكونتش می  گوید:«نازی آباد را آلمانی ها ساخته اند البته نه همه جایش را، چهارصددستگاه را آلمانی ها ساختند و بعد ساخت و ساز در اطراف آن شروع شد از آنجایی كه ایرانیان و به خصوص مردم تهران همه آلمانی ها را نازی  می دانسته اند، این محل به نام نازی آباد معروف می شود. نازی آباد آدم های معروف زیادی دارد مثلا علی اكبر دودانگه قهرمان كشتی جهان در سال ۹۸، آقای شریعتمداری وزیر بازرگانی و...
با خودم فكر می  كنم كه حق مطلب درباره نازی آباد ادا نشد و باید باز هم به این منطقه جالب و ستودنی سربزنم.

تهیه شده توسط: امیر مهنا

چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۳

منبع: http://hamshahrionline.ir